<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://yari.loxblog.com</title>
<link>https://yari.loxblog.com</link>
<description>  یاری از سوی  بازدیدکنندگان عزیز</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>درود بر حسین فرزند علی نوه پیامبر پایانی</title>
<link>https://yari.loxblog.com/درود-بر-حسین-فرزند-علی-نوه-پیامبر-پایانی</link>
<guid>https://yari.loxblog.com/درود-بر-حسین-فرزند-علی-نوه-پیامبر-پایانی</guid>

<description><![CDATA[
درود بر&nbsp;حسین پسر علی
نوه پیامبر
گزیده ای از نیکان
سلام بر سومین گزیده
از جانشینان پیامبر
&nbsp;
&nbsp;
تمام بزرگان ایین های
دیگراو را قبول دارند
او از ..عدنانی هاست..
او عرب نیست
عدنانی.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:12:37 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>....</title>
<link>https://yari.loxblog.com/post-467</link>
<guid>https://yari.loxblog.com/post-467</guid>

<description><![CDATA[
درود
بر تو ای فرزند
جانشین..... پیامبر
درود بر تو ای علی فرزند حسین]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:12:37 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>این کبوترها هم در پناه من   و من صاحبان آنها هستم</title>
<link>https://yari.loxblog.com/این-کبوترها-هم-در-پناه-من-و-من-صاحبان-آنها-هستم</link>
<guid>https://yari.loxblog.com/این-کبوترها-هم-در-پناه-من-و-من-صاحبان-آنها-هستم</guid>

<description><![CDATA[
..... فاضل نبیل وثقه جلیل&nbsp; ملا علی محمد طالقانی ..ه از یکی از طلابی که ساکن صحن مطهر حایر
آقا ابی عبداللّه الحسین ع بود نقل می فرمود : یک روزي از روزهائی
&nbsp;
که در حجره صحن بودیم و درس می خواندیم و در اوائل
دوران طلبگیم بود امر معاش بر من تنگ شد بقدري که تمکن
&nbsp;
بر خرید قدري گوشت که یک شب بپزم و صرف کنم نداشتم و
بوي گوشت که از همسایه هم حجره ایم که غذا می پخت
&nbsp;
بر مشامم می رسید بدنم می لرزید ، یک روز به این فکر افتادم که
کبوترهاي زیاد به صحن و حجره می آیند و اینها هم که
&nbsp;
صاحب و مالکی ندارند زیرا از صحراها می آیند و صید کردن حیوان
صحرائی هم جایز است . چطور است ، ما از این کبوترها
&nbsp;
بجاي گوشت استفاده کنیم .. و دلی از عزا در آوریم پس تصمیم گرفتم
کبوترها را صید کنم ، ریسمانی به در حجره بستم و کبوتري
&nbsp;
به عادت سابقشان وارد حجره شد و من ریسمان را کشیدم در بسته شد
و کبوتر را گرفتم سر آن را بریدم و پرهایش را کنده و او کبوتر
&nbsp;
را زیر ظرفی گذاشتم . که بعد آن را بپزم و بخورم نزدیکیهاي ظهر
بود گفتم باخیال راحت یک خواب قیلوله کنم و بعد آن
&nbsp;
را پخته و بخورم با همین خیال به خواب رفتم یک وقت در عالم رؤ یا
دیدم آقا حضرت ابی عبداللّه الحسین ع وارد حجره شد
&nbsp;
و با حالت خشم آلود و غضبناك به من نگاه می کند ، فرمود : چرا کبوتر را
گرفتی و کُشتی ؟ ! یعنی این کبوترها هم در پناه من
&nbsp;
و من صاحبان آنها هستم من از کار زشتی که کرده بودم از خجالت سرم را زیر
انداختم و حرفی نزدم ، دوباره حضرت فرمود مگر باتو نیستم
&nbsp;
چرا کبوتر را گرفتی کشتی ؟ ! من باز سکوت کردم . حضرت فرمود :
دلت گوشت می خواست که این کار را کردي ؟ دیگر این کار
&nbsp;
را مکن من روزي یک وُقیه گوشت به تو می دهم . من از خواب
بیدار شدم در حالیکه از زیادي خجالت لرزان و هراسان
&nbsp;
و از عمل خود نادم و پشیمان بودم ، پس برخواستم وضوگرفتم و به حرم
مقدس آقا حضرت ابی عبداللّه الحسین سیدالشهدا ع رفتم ،
&nbsp;
و فریضه ظهرین را بعد از زیارت ادا کردم و از عمل خود توبه نمودم
بعد به اراده حرم شریف حضرت عباس ع از حرم خارج شدم
&nbsp;
از بازار که می رفتم عبورم به دکان قصابی افتاده تا از در دکان قصابی
گذشتم ناگهان قصاب مرا صدا زد اول اعتنائی نکردم
&nbsp;
دوباره صدا زد گفتم : بله آقا بفرمائید با بنده کاري داشتید . گفت بیا گوشت
بگیر گفتم نمی خواهم گفت چرا ؟ گفتم پول ندارم گفت
&nbsp;
از تو پول نمی خواهم گوشت را در ترازو گذاشت و وزن کرد و گفت
از امروز به بعد روزي یک وُقیه گوشت پیش من داري..حاجتبده
&nbsp;
می توانی بیایی ببري و چند بار تاکید کرد . گوشت را گرفته آوردم]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:12:37 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روزي یک وقیه گوشت قرار داده  که به من بدهد</title>
<link>https://yari.loxblog.com/روزي-یک-وقیه-گوشت-قرار-داده-که-به-من-بدهد-2</link>
<guid>https://yari.loxblog.com/روزي-یک-وقیه-گوشت-قرار-داده-که-به-من-بدهد-2</guid>

<description><![CDATA[
..... فاضل نبیل وثقه جلیل&nbsp; ملا علی محمد طالقانی ..ه از یکی از طلابی که ساکن صحن مطهر حایر
آقا ابی عبداللّه الحسین ع بود نقل می فرمود : یک روزي از روزهائی
&nbsp;
که در حجره صحن بودیم و درس می خواندیم و در اوائل
دوران طلبگیم بود امر معاش بر من تنگ شد بقدري که تمکن
&nbsp;
بر خرید قدري گوشت که یک شب بپزم و صرف کنم نداشتم و
بوي گوشت که از همسایه هم حجره ایم که غذا می پخت
&nbsp;
بر مشامم می رسید بدنم می لرزید ، یک روز به این فکر افتادم که
کبوترهاي زیاد به صحن و حجره می آیند و اینها هم که
&nbsp;
صاحب و مالکی ندارند زیرا از صحراها می آیند و صید کردن حیوان
صحرائی هم جایز است . چطور است ، ما از این کبوترها
&nbsp;
بجاي گوشت استفاده کنیم .. و دلی از عزا در آوریم پس تصمیم گرفتم
کبوترها را صید کنم ، ریسمانی به در حجره بستم و کبوتري
&nbsp;
به عادت سابقشان وارد حجره شد و من ریسمان را کشیدم در بسته شد
و کبوتر را گرفتم سر آن را بریدم و پرهایش را کنده و او کبوتر
&nbsp;
را زیر ظرفی گذاشتم . که بعد آن را بپزم و بخورم نزدیکیهاي ظهر
بود گفتم باخیال راحت یک خواب قیلوله کنم و بعد آن
&nbsp;
را پخته و بخورم با همین خیال به خواب رفتم یک وقت در عالم رؤ یا
دیدم آقا حضرت ابی عبداللّه الحسین ع وارد حجره شد
&nbsp;
و با حالت خشم آلود و غضبناك به من نگاه می کند ، فرمود : چرا کبوتر را
گرفتی و کُشتی ؟ ! یعنی این کبوترها هم در پناه من
&nbsp;
و من صاحبان آنها هستم من از کار زشتی که کرده بودم از خجالت سرم را زیر
انداختم و حرفی نزدم ، دوباره حضرت فرمود مگر باتو نیستم
&nbsp;
چرا کبوتر را گرفتی کشتی ؟ ! من باز سکوت کردم . حضرت فرمود :
دلت گوشت می خواست که این کار را کردي ؟ دیگر این کار
&nbsp;
را مکن من روزي یک وُقیه گوشت به تو می دهم . من از خواب
بیدار شدم در حالیکه از زیادي خجالت لرزان و هراسان
&nbsp;
و از عمل خود نادم و پشیمان بودم ، پس برخواستم وضوگرفتم و به حرم
مقدس آقا حضرت ابی عبداللّه الحسین سیدالشهدا ع رفتم ،
&nbsp;
و فریضه ظهرین را بعد از زیارت ادا کردم و از عمل خود توبه نمودم
بعد به اراده حرم شریف حضرت عباس ع از حرم خارج شدم
&nbsp;
از بازار که می رفتم عبورم به دکان قصابی افتاده تا از در دکان قصابی
گذشتم ناگهان قصاب مرا صدا زد اول اعتنائی نکردم
&nbsp;
دوباره صدا زد گفتم : بله آقا بفرمائید با بنده کاري داشتید . گفت بیا گوشت
بگیر گفتم نمی خواهم گفت چرا ؟ گفتم پول ندارم گفت
&nbsp;
از تو پول نمی خواهم گوشت را در ترازو گذاشت و وزن کرد و گفت
از امروز به بعد روزي یک وُقیه گوشت پیش من داري..حاجتبده
&nbsp;
می توانی بیایی ببري و چند بار تاکید کرد . گوشت را گرفته آوردم]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:12:37 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روزي یک وقیه گوشت قرار داده  که به من بدهد</title>
<link>https://yari.loxblog.com/روزي-یک-وقیه-گوشت-قرار-داده-که-به-من-بدهد-1</link>
<guid>https://yari.loxblog.com/روزي-یک-وقیه-گوشت-قرار-داده-که-به-من-بدهد-1</guid>

<description><![CDATA[
..... فاضل نبیل وثقه جلیل&nbsp; ملا علی محمد طالقانی ..ه از یکی از طلابی که ساکن صحن مطهر حایر
آقا ابی عبداللّه الحسین ع بود نقل می فرمود : یک روزي از روزهائی
&nbsp;
که در حجره صحن بودیم و درس می خواندیم و در اوائل
دوران طلبگیم بود امر معاش بر من تنگ شد بقدري که تمکن
&nbsp;
بر خرید قدري گوشت که یک شب بپزم و صرف کنم نداشتم و
بوي گوشت که از همسایه هم حجره ایم که غذا می پخت
&nbsp;
بر مشامم می رسید بدنم می لرزید ، یک روز به این فکر افتادم که
کبوترهاي زیاد به صحن و حجره می آیند و اینها هم که
&nbsp;
صاحب و مالکی ندارند زیرا از صحراها می آیند و صید کردن حیوان
صحرائی هم جایز است . چطور است ، ما از این کبوترها
&nbsp;
بجاي گوشت استفاده کنیم .. و دلی از عزا در آوریم پس تصمیم گرفتم
کبوترها را صید کنم ، ریسمانی به در حجره بستم و کبوتري
&nbsp;
به عادت سابقشان وارد حجره شد و من ریسمان را کشیدم در بسته شد
و کبوتر را گرفتم سر آن را بریدم و پرهایش را کنده و او کبوتر
&nbsp;
را زیر ظرفی گذاشتم . که بعد آن را بپزم و بخورم نزدیکیهاي ظهر
بود گفتم باخیال راحت یک خواب قیلوله کنم و بعد آن
&nbsp;
را پخته و بخورم با همین خیال به خواب رفتم یک وقت در عالم رؤ یا
دیدم آقا حضرت ابی عبداللّه الحسین ع وارد حجره شد
&nbsp;
و با حالت خشم آلود و غضبناك به من نگاه می کند ، فرمود : چرا کبوتر را
گرفتی و کُشتی ؟ ! یعنی این کبوترها هم در پناه من
&nbsp;
و من صاحبان آنها هستم من از کار زشتی که کرده بودم از خجالت سرم را زیر
انداختم و حرفی نزدم ، دوباره حضرت فرمود مگر باتو نیستم
&nbsp;
چرا کبوتر را گرفتی کشتی ؟ ! من باز سکوت کردم . حضرت فرمود :
دلت گوشت می خواست که این کار را کردي ؟ دیگر این کار
&nbsp;
را مکن من روزي یک وُقیه گوشت به تو می دهم . من از خواب
بیدار شدم در حالیکه از زیادي خجالت لرزان و هراسان
&nbsp;
و از عمل خود نادم و پشیمان بودم ، پس برخواستم وضوگرفتم و به حرم
مقدس آقا حضرت ابی عبداللّه الحسین سیدالشهدا ع رفتم ،
&nbsp;
و فریضه ظهرین را بعد از زیارت ادا کردم و از عمل خود توبه نمودم
بعد به اراده حرم شریف حضرت عباس ع از حرم خارج شدم
&nbsp;
از بازار که می رفتم عبورم به دکان قصابی افتاده تا از در دکان قصابی
گذشتم ناگهان قصاب مرا صدا زد اول اعتنائی نکردم
&nbsp;
دوباره صدا زد گفتم : بله آقا بفرمائید با بنده کاري داشتید . گفت بیا گوشت
بگیر گفتم نمی خواهم گفت چرا ؟ گفتم پول ندارم گفت
&nbsp;
از تو پول نمی خواهم گوشت را در ترازو گذاشت و وزن کرد و گفت
از امروز به بعد روزي یک وُقیه گوشت پیش من داري..حاجتبده
&nbsp;
می توانی بیایی ببري و چند بار تاکید کرد . گوشت را گرفته آوردم حجره
پختم و یکی از همسایگان حجره را هم دعوت نمودم و باهم
&nbsp;
خوردیم و بعد از من سؤ ال کرد از کجا آوردي به او گفتم یک نفر
روزي یک وقیه گوشت قرار داده&nbsp; که به من بدهد
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:12:37 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روزي یک وقیه گوشت قرار داده  که به من بدهد</title>
<link>https://yari.loxblog.com/روزي-یک-وقیه-گوشت-قرار-داده-که-به-من-بدهد</link>
<guid>https://yari.loxblog.com/روزي-یک-وقیه-گوشت-قرار-داده-که-به-من-بدهد</guid>

<description><![CDATA[
..... فاضل نبیل وثقه جلیل&nbsp; ملا علی محمد طالقانی ..ه از یکی از طلابی که ساکن صحن مطهر حایر
آقا ابی عبداللّه الحسین ع بود نقل می فرمود : یک روزي از روزهائی
&nbsp;
که در حجره صحن بودیم و درس می خواندیم و در اوائل
دوران طلبگیم بود امر معاش بر من تنگ شد بقدري که تمکن
&nbsp;
بر خرید قدري گوشت که یک شب بپزم و صرف کنم نداشتم و
بوي گوشت که از همسایه هم حجره ایم که غذا می پخت
&nbsp;
بر مشامم می رسید بدنم می لرزید ، یک روز به این فکر افتادم که
کبوترهاي زیاد به صحن و حجره می آیند و اینها هم که
&nbsp;
صاحب و مالکی ندارند زیرا از صحراها می آیند و صید کردن حیوان
صحرائی هم جایز است . چطور است ، ما از این کبوترها
&nbsp;
بجاي گوشت استفاده کنیم .. و دلی از عزا در آوریم پس تصمیم گرفتم
کبوترها را صید کنم ، ریسمانی به در حجره بستم و کبوتري
&nbsp;
به عادت سابقشان وارد حجره شد و من ریسمان را کشیدم در بسته شد
و کبوتر را گرفتم سر آن را بریدم و پرهایش را کنده و او کبوتر
&nbsp;
را زیر ظرفی گذاشتم . که بعد آن را بپزم و بخورم نزدیکیهاي ظهر
بود گفتم باخیال راحت یک خواب قیلوله کنم و بعد آن
&nbsp;
را پخته و بخورم با همین خیال به خواب رفتم یک وقت در عالم رؤ یا
دیدم آقا حضرت ابی عبداللّه الحسین ع وارد حجره شد
&nbsp;
و با حالت خشم آلود و غضبناك به من نگاه می کند ، فرمود : چرا کبوتر را
گرفتی و کُشتی ؟ ! یعنی این کبوترها هم در پناه من
&nbsp;
و من صاحبان آنها هستم من از کار زشتی که کرده بودم از خجالت سرم را زیر
انداختم و حرفی نزدم ، دوباره حضرت فرمود مگر باتو نیستم
&nbsp;
چرا کبوتر را گرفتی کشتی ؟ ! من باز سکوت کردم . حضرت فرمود :
دلت گوشت می خواست که این کار را کردي ؟ دیگر این کار
&nbsp;
را مکن من روزي یک وُقیه گوشت به تو می دهم . من از خواب
بیدار شدم در حالیکه از زیادي خجالت لرزان و هراسان
&nbsp;
و از عمل خود نادم و پشیمان بودم ، پس برخواستم وضوگرفتم و به حرم
مقدس آقا حضرت ابی عبداللّه الحسین سیدالشهدا ع رفتم ،
&nbsp;
و فریضه ظهرین را بعد از زیارت ادا کردم و از عمل خود توبه نمودم
بعد به اراده حرم شریف حضرت عباس ع از حرم خارج شدم
&nbsp;
از بازار که می رفتم عبورم به دکان قصابی افتاده تا از در دکان قصابی
گذشتم ناگهان قصاب مرا صدا زد اول اعتنائی نکردم
&nbsp;
دوباره صدا زد گفتم : بله آقا بفرمائید با بنده کاري داشتید . گفت بیا گوشت
بگیر گفتم نمی خواهم گفت چرا ؟ گفتم پول ندارم گفت
&nbsp;
از تو پول نمی خواهم گوشت را در ترازو گذاشت و وزن کرد و گفت
از امروز به بعد روزي یک وُقیه گوشت پیش من داري..حاجتبده
&nbsp;
می توانی بیایی ببري و چند بار تاکید کرد . گوشت را گرفته آوردم حجره
پختم و یکی از همسایگان حجره را هم دعوت نمودم و باهم
&nbsp;
خوردیم و بعد از من سؤ ال کرد از کجا آوردي به او گفتم یک نفر
روزي یک وقیه گوشت قرار داده&nbsp; که به من بدهد
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:12:37 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>هدیه  محبت می اورد دوستی می اورد</title>
<link>https://yari.loxblog.com/هدیه-محبت-می-اورد-دوستی-می-اورد</link>
<guid>https://yari.loxblog.com/هدیه-محبت-می-اورد-دوستی-می-اورد</guid>

<description><![CDATA[
..
.
&nbsp;
.
&nbsp;
.
هدیه&nbsp; محبت می اورد دوستی می اورد&nbsp; برادری
را تازه می گرداند کینه&nbsp;را می زداید.. پیامبر اسلام
&nbsp;
.
&nbsp;
..
&nbsp;
..]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:12:37 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سایت ابا الفضل..حرم عباس</title>
<link>https://yari.loxblog.com/سایت-ابا-الفضلحرم-عباس</link>
<guid>https://yari.loxblog.com/سایت-ابا-الفضلحرم-عباس</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:12:37 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>کمک .یاری</title>
<link>https://yari.loxblog.com/کمک-یاری</link>
<guid>https://yari.loxblog.com/کمک-یاری</guid>

<description><![CDATA[
إذا نَزَلَت بِكُم شَديدهُ فاستَعينوا بِناهرگاه براي شما پيشامد . روي داد از ما كمك و ياري بجوئيد.مستدرک الوسائلجلد 5صفحه 229]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:12:37 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دعاء درمان هر دردی است</title>
<link>https://yari.loxblog.com/دعا-درمان-هر-دردی-است</link>
<guid>https://yari.loxblog.com/دعا-درمان-هر-دردی-است</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
بچسب به دعاء، زیرا دعاء درمان هر دردی است.
امام صادق علیه السلام]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:12:37 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

