.....................



امام صادق عليه السلام : « خداوند دعاي کسي را که بدون حضور قلب دعا ميکند، مستجاب نميکند. بنابراين هن


نوشته شده توسط yari در یکشنبه 19 شهریور 1391 و ساعت 07:10

ارسال نظر(0)


post

 روزى را با دادن صدقه فرود آريد . [نهج البلاغه]


نوشته شده توسط yari در جمعه 17 شهریور 1391 و ساعت 21:01

ارسال نظر(0)


دانش .. اندیشه)O ◄

بدانيد دانشي كه در آن انديشيدن نباشد،

خيري ندارد . [امام علي عليه السلام]


نوشته شده توسط yari در دوشنبه 13 شهریور 1391 و ساعت 13:10

ارسال نظر(0)


نگاه خودی


 نگاه اشنا
خاطره ای را کهکه بیان می کنم
به راستی  در معنی واقعی کلمه خاطره استیعنی انچه در ذهنم خطور کرده
و در خاطر من است هر چند برای شخص من اتفاق نیفتاده ولی می تواند
واقعه ای باشد در زندگی                صدها معلم      
که ان را از دل به زبان نیاورده اند  و برملا نکرده اند
خاطره ای از یک معلم و حقیقتی در زندگی  یک شعله روشنی بخش
که شاید  تنها برای فرزند خویش گفته باشد و یا هنوز چون دری در صدف سینه ای
محفوظ مانده باشد
و برای من که از ابتدای زندگی  عشق به شغل معلمی به خصوص معلمی در روستا
 را در سر میز پروراندم این خاطره یا قصه خیالی  اتش اشتیاق رسیدن به هدف را
شعله ورتر می ساخت  با این امید این خاطره را می نویسم که     انگیزه و وسیله شوقی
شود برای  انتخاب اگاهانه معلمی وسیله ای شود برای    شناخت تقدس و اهمیت این شغل و
کارایی ان امید که مقبول نظر خوانندگان واقع شود


هنوز گچ در انگشتانم بود و می خو استم اخرین جمله درس را بر

تخته سیاه بنویسم و اخرین جرعه جام عشق این روز را درنگاه و قلب دانش اموزان مشتاق

و معصومی که به چهره من خیره شده بودند  خالی کنم

که درکلاس پس از نواخته شدن دو ضربه پیاپی باز شد و چهره خانم مدیر

نمایان شدfiبه طرف در رفتم خانم مدیر در حالی که سعی می کرد ارام و بدون اضطراب سخن بگوید گفت :
همسرتان تلفن زدند و گفتندکه گویا برای پسرتان اتفاقی افتاده البته چیزی نبوده در خیابان با دوچرخه برخورد کرده
و... بقیه حرف او را نفهمیدم مثل برق گرفته ها مات و بی حرکت ایستاده بودم
فقط تمام نیرویم را بر سر گچ بی نوا خالی کردم خرده های گچ از لابلای انگشتانم
بر زمین می ریخت همهمه بچه های کلاس بلند شده بود
پس از گذشت لحظاتی در حیرانی چون مردگان برخاسته از نفخ صور گیجو با شتاب
خود را به اتومبیلمکه در حیاط مدرسه پارک کرده بودم رساندم در حالی که مدیر مدرسه همچنان
به دنبال من می دوید و مرا به ارامش فرا می خواند فاصله مدرسه تا بیمارستان را اصلا به خاطر نمی اورم
نمی دانم ایا به راستی فاصله ای بود یا نهچون به جای خیابان و ماشین و ... فقط چهره پاک و معصومانه پسرم را می دیدم
که مرا می خواند وقتی به محوطه بیمارستان رسیدم همسرم که منتظر رسیدن من ایستاده بود
به طرف من دوید و با حالتی که سعی داشت ناراحتی خود را مخفی کند لبخندی بسیار تصنعی بر چهره اورد
( اما گویا خطوط غم و نگرانی باگچ های چرب و روغنی در چهره اش نوشته شده بود که با هیچ
چهره پاک کنی پاک نمی شد ) با دیدن او بغضم ترکید ملتمسانه از او خواستم تا حقیقت را برایم بگوید
با صدایی مرتعش گفت چیزی نشده احتیاج به عمل داشته او را به بخش 4 منتقل کرده اند
و ... )) حرفش را قطع کردم و گفتم : چیزی نشده ولی او را به اتاق عمل برده اند ؟
و با شتان از پلکان بالا رفتم توجهی به همسرم که می گفت : لا اقل با اسانسور برو نکردم

وقتی نفس زنان به بخش 4 رسیدم یک راست به طرف پرستار بخش رفتم و خواستم تا وضعیت پسرم را برایم شرح دهد
ارامش معصومانه و فرشته گونه پرستاردر من اثر کرد دستان لرزانم را در دستانش گرفت و با صدای امید بخشی گفت :
نگران نباش  در اثر تصادف پای پسرتان اسیب دیده و نیاز به عمل فوری دارد تیم
جراحی در حال اماده شدن هستند ارامش خود را حفظ کنید همکاران من تلاششان را جهت سلامت فرزند شما خواهند کرد
حرفهای پرستار که تمام شد مثل ادم اهنی بی روح و یخ زده به طرف نیمکت کنار سالن رفتم
و خود را روی نیمکت رها کردم با صدای بلندگویبالای سرم که مرتب اعلام می کرد " خانم دکتر راضیه بیدمشکی به اتاق عمل "
به خود امدم

چند بار این اسم را زیر لب تکرار کردم گویا جایی در ضمیرم قبلا این نام را حک

کرده بودم در سالن باز شد و  خانم دکتر با روپوش سفید با شتاب به سمت اتاق عمل

رفت و چند نفر هم به دنبال او بی اختیارنیم خیز برداشتم برق چشمانش

چقدر اشنا می نمود چند قدمی پیش رفتم درب اتاق هنوز تکان می خورد

با برخورد به تابلو " ورود افراد متفرقه ممنوع "

به جای خود برگشتم مدت 2 ساعتت با انتظاری سخت کشنده و طولانی

شاید بیش از دو سال قدم زدم تا اینکه خانم دکتر این بار با روپوشی

سبز مثل فرشتگان خدا  با لبخندی حاکی از رضایت بخش بودن عمل

بیرون امد و گویی از چهره مضطرب و انتظار کشیده من فهمید

که باید مادر باشم به طرف من امد دستانم را فشرد و

گفت : تبریک می گویم عمل خوبی بود ان شا اله تا

دو سه روز دیگر پسر گل شمابا پاهای خودش راه می رود و برای

مادرش شیطنت می کند ...

صدایش  چون زنگی اشنا بود

با ته لهجه ای  که بارها ان را شنیده بودم دستانش را رها نکردم

به عمق دریای زرف چشمانش نفوذ کردم . اری خودش بودمن اشتباه نمی کردم

همان چشمان سیاه امیدوار که روزی کودکانه و ملتمسانه به من می نگریست

سالها پیش وقتی برای اولین سال استخدام بعد از همه دوندگی ها به روستایی در

حوالی تهران اعزام شدم او یکی از سرزبان دارترین شاگردان کلاسم بود

که شاید به عشق او مسافت طولانی و سرمای  روستا را تحمل  کردم

و سالها در روستا ماندم درست به خاطر دارم چهره گل انداخته و دستان

چروک و سرما زده اش را . در اواسط سال دو سه روزی غایب شد از همکلاسی

صمیمی اش علت غیبتش را پرسیدم با چند قطره اشک جوابم را داد

به منزلش رفتم پدرش را از دست داده بود و مادرش با نهایت تاسف می گفت

که او دیگر نمی تواند به مدرسه بیاید چون باید پا به پای مادر وخواهرش در بافتتن قالی

و تهیه مخارج زندگی کمک کند

ساعتها با مادرش حرف زدم  از استعداد نهفته اما درخشان او حرفها گفتم و او خود گاه

صدیقه ارباب سلیمانی : مولف


 


نوشته شده توسط yari در یکشنبه 12 شهریور 1391 و ساعت 09:06

ارسال نظر(0)


قوی ترین عامل برای جلب روزی :: حضور در مسجد پیش از اذان و مداومت بر طهارت است بحار )O ◄


  قوی ترین  عامل برای جلب روزی  ::

حضور در مسجد پیش از اذان
و مداومت بر طهارت است
بحار الانوار
جلد 6
صفحه 318

 


نوشته شده توسط yari در پنج‌شنبه 09 شهریور 1391 و ساعت 09:46

ارسال نظر(0)


محبت شدید


خداوند
 به بنده اي كه
 به فرزندش
 محبّت شديد دارد،
 رحم مي كند .
 [امام صادق عليه السلام]


نوشته شده توسط yari در چهارشنبه 08 شهریور 1391 و ساعت 16:15

ارسال نظر(0)


post

هرکس هنگام خواب به من 10 مرتبه صلوات بفرستد

مثل این است که هزار دینار صدقه داده باشد


یسال الله  ما یشا بقدرته  و یحکم ما یرید
اگر 10 مرتبه این ذکر را بگویی مثل
ان است که هزار رکعت نماز خواندی


 


نوشته شده توسط yari در پنج‌شنبه 02 شهریور 1391 و ساعت 17:03

ارسال نظر(0)


►O( همه طب یک کلمه در قران )O ◄

 

مطلبی را از شیخ محمدتقی بهلول (ره) نقل میکنیم:

«نسبت به بقیه مردم خیلی کمترمریض میشوم... به دود محتاج نیستم، خوراکم را از روی طب‌الرضا می‌خورم...

بگذارید تاریخش را برایتان خلاصه کنم؛ خلاصه‌اش این است که خ ع از بس که به حیات خود پابند بودند که صحیح و سالم باشند، هر کدام در پایتخت خود یک دکتر اروپایی دائمی داشتند که هر وقت محتاج شدند به او مراجعه کنند. م هم یک دکتر داشت. وقتی که امام رضا(علیه السلام) را ولیعهد خود کرد، یک روز در مجلس م، امام رضا (علیه السلام) با آن دکتر روبه‌رو شدند. آن دکتر از ایشان پرسید: «جدّ شما با این‏که تصدیق طبابت کرده و گفته: «العلم علمان علم الابدان و علم الادیان»، (5) پس چرا در طب کتابی ندارد؟ و خدایتان در قرآن چرا در باره طب چیزی نگفته؟»

امام رضا (علیه السلام) جواب دادند‌: «خدای ما همه طب را در قرآن در یک کلمه گفته: کلوا و اشربوا و لا تسرفوا. (6) اگر کسی به این کلمه عمل کند، بیمار نمی‌شود و به طبیب هم احتیاج پیدا نمی‌کند. و جدم فرموده:‌ المعدة بیت کل داع و الحِمیَة رأسُ کل دواء؛ (7) شکم مایه درد است و پرهیز مایه دوا».

م گفت: «خیلی خوب است که شما این را یک کمی بسط بیشتری بدهید.» امام رضا (علیه السلام) قبول کردند و رساله‌ای در طبابت نوشتند و به م دادند و او منتشر کرد. این رساله به «رسالهی ذهبیّه» مشهور شد و شاید الآن هم در بعضی از کتاب‌فروشی‌های مشهد پیدا شود. من «رسالهی ذهبیه» امام رضا (علیه السلام) را از بر دارم و یک عمر است که به دستورات آن عمل می‌کنم، مخصوصاً دستوری را که حضرت درباره وعده‌های غذایی به م دادند و از این بابت خیلی کم گرفتار مرض می‌شوم و حالم خوب است

 


نوشته شده توسط yari در پنج‌شنبه 19 مرداد 1391 و ساعت 06:55

ارسال نظر(0)


►O(ا ا عمر طولانی امام زمان(عج) طبق کدام قوانین علمی است؟! )O ◄

السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی

السلام علی المهدی الذی وعد الله عز و جل به الامم

السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین

السلام علیک یا ابا الفضل العباس



 آیت الله جوادی آملی در پاسخ به سوالی پیرامون توجیه طولانی بودن حیات حضرت ولی عصر(عج) طبق قوانین علمی راز طولانی بودن عمر حضرت را تشریح کرده اند.
متن سوال و پاسخ معظم‌له به شرح ذیل است:
پاسخ: اولاً حیات طولانی امام زمان(ع) برخلاف عادت است نه بر خلاف علّیت. ‏یعنی به طور عادی کسی نمی‌تواند هزار یا 10 هزار سال زندگی کند. اما به صورت غیر‏عادی (خرق عادت) این کار ممکن است‎.‎ ثانیاً اگر بدانیم انسان چیست و بدنش را چه کسی اداره می‌کند، این سؤال اصلاً برای ‏ما مطرح نیست. برای عرفا و حکمای بزرگ چنین سؤال‌هایی اصلاً مطرح نیست‎.‎ بنده یک وقتی به دندانپزشک محترمی مراجعه کردم، او می‌گفت بعضی‌ها هستند که ‏دندان‌هایشان صد سال دوام دارد و نمی‌پوسد؛ ولی اگر فولاد صد سال شب و روز کار کند، فرسوده می‌شود. چون فولاد و آهن اگر فرسوده شد دیگر جایگزین نمی‌شود اما ‏دندان هر روز عوض می‌شود، مرتب سلول‌های جدید جای سلول‌های مرده و قدیمی را ‏می‌گیرند. با این توضیح اگر تمام ذرات بدن در حرکت و تعویض هستند و روح آدمی ‏حرکات تمام این ذرات را دقیقاً تحت کنترل دارد در این صورت اگر روح انسان کاملی، بر ‏خلاف عادت (نظم عادی) بهترین سلول‌ها را جایگزین کند، و دقیق‌ترین کنترل‌ها را روی ‏قسمت‌های مختلف بدن داشته باشد، یک انسان کامل می‌تواند حتی میلیون‌ها سال ‏نیز زنده بماند (و این مطلبی است که علم پزشکی امروز به اثبات رسانده است).‏ این مثلی که مُلای رومی ذکر می‌کند که اگر شما روز یا شب در کنار نهر روانی که آب ‏آن خیلی آرام در حرکت است، بنشینید و تصویر خورشید یا ماه در این جوی آب بیفتد و ‏مانند آینه‌ای باشد که شما تصویر خود را در آن می‌بینید. صدها عکس می‌آید و می‌رود و ‏شما خیال می‌کنید ساعت‌ها با عکس خود روبه رو بوده‌اید. درحالی که آینه‌ها و ‏عکس‌های متعدد در هر لحظه آمدند و رفتند‎.‎


شد مبدل آب این جو چند بار ‎عکس ماه و عکس اختر بر قرار


همین بزرگوار در جای دیگر می‌گوید‎:‎ ای برادر تو همان اندیشه‌ای ‎ما بقی خود استخوان و ریشه‌ای


بنابراین اگر کسی روح و سلطه آن را بر بدن خود بشناسد، سَیَلان و حرکات و تعویض ‏ذرات بدن را تحت کنترل روح بداند و قدری با حکمت و عرفان آشنا شود، اصلاً این اشکال ‏که چه طور یک انسان می‌تواند یک میلیون سال، 2 میلیون سال یا بیشتر بماند برایش ‏مطرح نیست. اگر روح پیوندش با خالق جهان هستی به حدی بود که قدرت خاصی ما ‏فوق قدرت افراد عادی پیدا کرد می‌تواند همان طوری که بدن خود را می‌گرداند، خارج از ‏بدن خود را هم اداره کند. زیرا خارج از روح او حکم بدن او را دارد.‏ وجود مبارک حضرت امیر‌(ع) در نهج البلاغه ضمن روایتی نورانی در خطبه ‏قاصعه می‌فرماید من در حضور پیامبر اکرم علیه آلاف التحیة والثناء ایستاده بودم، ‏مشرکین حجاز به پیامبر‌اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند اگر تو پیغمبر هستی ‏یک معجزه حسّی بیاور تا تو را بپذیریم. فرمود چه کنم؟ گفتند: دستور بده نیمی از ‏درختی که روبروی توست از نیمه دیگر جدا شود و به حضور تو بیاید. حضرت فرمود اگر ‏این کار را انجام دادم ایمان می‌آورید؟ گفتند: بلی. حضرت علی(ع) در ادامه ‏می‌گوید: من دیدم این درخت دو نیم شد، نیمی از آن در جای خود ایستاد و نیم دیگر ‏حرکت کرد و جلو آمد بطوری که شاخه‌هایش روی دوش ما قرار گرفت. مشرکین گفتند: ‏دستور بده نیمه دیگر آن هم از جای خود حرکت کند و نزد تو بیاید. پیامبر اکرم‌(ص) این کار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده این دو نیمه درخت ‏به هم متصل شود و سرجای اول برگردد با وجود این، مشرکین باز ایمان نیاوردند. ‏کرامات همه محال عادی هستند، نه محال عقلی مجال عقلی، کرامت بردار نیست مثل ‏‏5=2×2 این شدنی نیست، اعجاز بردار هم نیست. به هر حال حیات حضرت ولی ‏عصر(عج) محال عادی است نه محال عقلی.


 


نوشته شده توسط yari در چهارشنبه 18 مرداد 1391 و ساعت 12:09

ارسال نظر(0)


► ▌ ▌ ◄

    ناتوان ترین
 
                        مردم کیست ؟

 کسی که از دعا کردن عاجز باشد

 

امام حسین علیه السلام

        الدعا مخ العباده


       الدعا مفتاح الفرج


     الدعا سلاح المومن
 


نوشته شده توسط yari در دوشنبه 16 مرداد 1391 و ساعت 11:54

ارسال نظر(0)



.:: Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 2949 ::.
.:: Design By :
wWw.loxblog.Com ::.




به وبلاگ علی اصغر علیه السلام خوش آمدید با نظرات خود وب علی اصغر علیه السلام را یاری فرمایید دوست شما علی
alirezaei@p30mail.ir




علی







مرداد 1401
اردیبهشت 1401
مرداد 1400
تیر 1400
خرداد 1400
اسفند 1399
خرداد 1399
مهر 1398
مرداد 1398
آذر 1397
شهریور 1397
مرداد 1397
بهمن 1396
دی 1396
آبان 1396
مهر 1396
مرداد 1396
خرداد 1396
فروردین 1396
دی 1395
آذر 1395
آبان 1395
مهر 1395
شهریور 1395
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
مهر 1394
خرداد 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
آذر 1393
مهر 1393
شهریور 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
مرداد 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390










[Blog_Tags_Title] ,




»تعداد بازديدها: 153
»کاربر: Admin




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران